![]() |
![]() |
|
| آشنایان ره عشق درین بحر عمیق ............. غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده |
|
می گفتند )) : سید محمود ! پدرت جز کرباس یا پشم به تن نکرد ، گالش نمی پوشید؛ می گفت اینها مال اجنبی است ، حرام است . تو مگر پسر بزرگ سید ابوالحسن نیستی ؟)) سید محمود مثل همیشه تبسم می کرد و می گفت : (( هر کس باید فرزند زمان خودش باشد )) . می گفتند آخوند روشنفکر است . با اینکه مکتب ندیده بود یکراست رفت دنباله رو پدر شود اما با هم سن و سال های خودش فرق داشت. . طنین صدایش که می پیچید توی کوه ، هنوز توی گوش مردم گلگرد طالقان هست ؛ وقتی با سید تقی ، دشتی می خواند . ¾ طعم آزادی و میوه انقلاب را –که فرزندش بود– زیاد نچشید ؛ کمتر از 7 ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که بر اثر عارضه قلبی جان به جان آفرین شپرد . مسئول غسالخانه گریه می کرد . 3 روز پیش که آقا آمده بود و نماز جمعه را در بهشت زهرا خوانده بود و برای افتتاح غسالخانه آمده بود پیش اش ، با خنده به او گفته بود : (( مرا آوردند پیشت ، مراعاتم را بکن )) . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:50 توسط مائده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
آقازاده کیمیای قلم بنده عاصی بصیران (خبرنگار سابق) چایخانه عاشق شو عاشق خدا!!!!!!! آقای دکتر محمود احمدی نژاد |
|
RSS
|